تبلیغات
قطعه گمنام

این نوشته را ازدست ندهید...

شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:59 ب.ظ
طبقه بندی:متفرقه، 

این نوشته را ازدست ندهید
کلامی از مرحوم دولابی
آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب كنید تا من برگردم خودش هم رفت پشت پرده...
مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمایند: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب كنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده.

از آن‌جا نگاه می‌كرد می‌دید كی چه كار می‌كند، می‌نوشت توی یك كاغذی كه بعد حساب و كتاب كند

یكی از بچه‌ها كه گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی.
یادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنید

یكی از بچه‌ها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد كه من نمی‌گذارم
كسی این‌جا را مرتب كند

یكی كه خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع كرد گریه و جیغ و داد كه آقا بیا،
بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب كنیم

اما آنكه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌كرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی كاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌كرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد.
می‌دانست كه آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یك دقیقه دیر‌تر بیاید باز من كارهای بهتر می‌كنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است،
ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد....

ما كه خنگ بودیم، گریه و زاری كرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او كه زرنگ بود و خندیده بود،

كلی چیز گیرش آمد

...

.

.
"زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش"

شرور كه نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش

نگاه كن پشت پرده رد آقا را ببین و كار خوب كن

خانه را مرتب كن، تا آقا بیاید...


عزایی برای فرهنگ عمومی، بجای عزای ناصر حجازی

چهارشنبه 4 خرداد 1390 03:37 ب.ظ
طبقه بندی:متفرقه، 

ادامۀ پخش سریال سکولاریسم از رسانۀ ملی

دو شب پیش که برنامۀ نود بخش ویژه‌ای برای فوت ناصر حجازی تهیه دیده بود، دقیقاً معرف رویکردی سکولار و دور از معارف اسلامی تهیه‌کنندگان و برنامه‌سازان رسانۀ ملی بود. انگار تنها چند نفری اهل دین و ایمان در صدا و سیما یافت می‌شوند که دغدغۀ دین دارند و...

1. در قرآن و سنت نبوی، از مرگ به عنوان قیامت صغری یاد شده، تا جایی که امیرالمومنین علی (ع) چندی قبل از شهادت‌شان به اطرافیان می‌فرماید که تا چند لحظۀ بعد برای من چنان اتفاقی می‌افتد که تأثیرش بر شما بسیار بیشتر از همۀ موعظه‌هایست که تاکنون شنیده‌اید. به عبارت دیگر، مرگ یک فرد چنان تأثیری بر خویشاوندان و آشنایانش دارد که گویی ایشان تا دم مرگ می‌روند و عوارض آنرا درک می‌کنند. از طرف دیگر، اگر ملک‌الموت سراغ بنده‌ای از بندگان خدا بیاید که دارای توانایی‌ها و استعدادهای خدادادی خاصی است و بر اساس آن به مقامات و شئونی برجسته در جامعه رسیده، تأثیری مضاعف بر نه تنها اقوام و فامیل وی که بر کل افراد جامعه خواهد گذاشت. بدین معنی که انسان‌های به ظاهر عادی با دیدن اینکه افراد مثلاً برجستۀ جامعه نیز روزی تمامی دارایی‌ها و قدرت‌های‌شان را باید بگذارند و با قلب‌شان (که طبق متن قرآن کریم تنها دارایی انسان در روز قیامت است) به دیار باقی رحلت ‌کنند، از قید و بند جاه‌طلبی‌ها و عقده‌های مصنوعی بیرون می‌آیند و زندگی سالم‌تری خواهند داشت و به دنبال کسب سلامت قلب بوده و زندگی معنوی بهتری برای خود سر پا می‌کنند.

2. فرهنگ و معارف موجود در نصوص و سنت‌های رسیده به ما، باید در قالب زبان زمان و ابزارهای موجود به جامعه انتقال پیدا کند تا فرایند تربیت نسل‌ها و افراد مختلف آن بخوبی و جامعیت لازم صورت پذیرد. در دنیای امروز، از آنجا که نقش تربیتی مراجع تربیتی تغییر کرده و رسانه‌ها از ضریب نفوذ و ضریب تأثیرگذاری بیشتری نسبت به خانواده، مراکز تحصیلی و گروه دوستان برخوردار هستند، قاعدتاً بعد تربیتی آن نیز اهمیت مافوقی دارد. به نوعی که می‌توان رفتارهای دینی و اخلاقی مد نظر را در قالب برنامه‌های مختلف رسانه‌های گوناگون موجود در آورد و با انتقال آن به جامعه، توقع این را داشت که در میان‌مدت و بلند‌مدت رفتار مذبور در بین افراد جا بیافتد و در زمان مخصوص به خود، آن نوع رفتار را از خود بروز دهند.

3. دو شب پیش که برنامۀ نود بخش ویژه‌ای برای فوت ناصر حجازی تهیه دیده بود، دقیقاً معرف رویکردی سکولار و دور از معارف اسلامی تهیه‌کنندگان و برنامه‌سازان رسانۀ ملی بود. انگار تنها چند نفری اهل دین و ایمان در صدا و سیما یافت می‌شوند که  دغدغۀ دین دارند و آخر فعالت‌هایشان نیز می‌شود به ‌سوی خدا و زلال احکام. اما غافل از اینکه مخاطب عام و میلیونی رسانۀ ملی وقتی پای برنامه‌هایی مثل برنامۀ نود می‌نشینند، چیزهایی را به طور ناخودآگاه میآموزند که تأثیر بیشتری بر ایشان دارند. در این شرایط، برنامۀ نود برای اینکه کاری برای رحلت ناصر حجازی کرده باشد، بجای اینکه با رویکرد دینی و اسلامی با این واقعه برخورد کند و از این اتفاق، درس زندگی بگیرد، و بجای اینکه برای شادی روح ناصر حجازی کاری بکند و در قالب طرحی مییلیون‌ها صلوات نثار روحش بسازد، برنامه می‌گذارد که اگر ایشان را دوست دارید به فلان شماره پیامک بزنید. آخر این کار در کجای منظومۀ اسلام قرار می‌گیرد؟ آخر این کار کجا به درد روح تازه از دست رفتۀ ناصر حجازی می‌خورد؟ آیا نوجوانی و جوانی که در این محیط‌های رسانه‌ای، هویت و شخصیت خود را پیدا می‌کند، با این نوع برنامه‌سازی به ادم دینی تبدیل می‌شود؟ آیا پخش دست زدن هواداران ناصر حجازی در زیر منزل وی، برخوردی دینی است که رسانۀ ملی ما اقدام به پخش آن می‌کند؟ آیا تیغ تیز نظارت صدا و سیما فقط بلد است برنامه‌ای مثل دیروز، امروز، فردا را قیچی کند و در این چنین برنامه‌هایی که در فضای احساسی شدیدی ساخته شده و طبق اصول رسانه، از تأثیرگذاری زیادی برخوردار است، به درد هیچ چیزی نمی‌خورد؟ آقای فردوسی‌پور، شما بلد نیستید فقط یک صلوات برای ایشان بگیرید؟ آیا با یکی-دوبار گفتن "فاتحه" برای ناصر حجازی، آن هم با لحنی بی‌روح که گویی این کار را از سر اجبار مدیران تولید انجام می‌دهند، رسالت دینی رسانۀ ملی انجام می‌شود؟ آیا این همان رسانه‌ایست که به قول حضرت امام قرار است منادی دردهای پابرهنگان تاریخ باشد؟ همۀ این‌ها یعنی هنوز خیلی ماند رسانۀ ما دینی که بماند، حتی ملی شود. یکی به داد فرهنگ عمومی متأثر از این رسانه برسد.

4. اگر غربی‌ها در مرگ عزیزشان یک دقیقه سکوت می‌کنند، به این خاطر است که یا الگویی در این زمینه ندارند یا الگویشان به هر دلیلی همینی هست که هست. اما ما که در دین مبین اسلام از آب خوردن تا آب کشیدن الگو داریم، چرا باید در زمینۀ پدیدۀ مرگ، آن هم با این وسعت معرفتی که درش نهفته هست، از الگوی خودمان دوری بگزینیم و ادای چهار تا فرنگی و فرنگی‌مآب را دربیاوریم؟ آیا همۀ این‌ها به این دلیل نیست که شناخت و ارداۀ ما معطوف به اسلام نیست. و از همه بدتر، کنندۀ این اشتباه بزرگ است که اصلاً از آن توقع چنین رفتارهایی نمی‌رود. امیدواریم در دیگر برنامه‌هایی که برای فوت ناصر حجازی عزیز و دیگران رفتگان آینده تولید می‌شود نه تنها اثری از الگوهای بی‌معنی و نامأنوس غربی نباشد که شاهد بازگشتی به سوی رفتارهای دینی خودمان باشیم. یادمان باشد ناصر حجازی و ناصر حجازی‌ها، بجای پیامک و کف زدن، نیازمند دعا و صلوات و نماز ما هستند.


استخوان شهیدان بر دوش میکشیم ولی....

شنبه 31 اردیبهشت 1390 05:01 ب.ظ
طبقه بندی:یادداشت، 

به نام خدا

داشتم با خودم فکر میکردم اولین مطلبی که می خوام بنویسم چی باشه که هم سیاسی باشه و هم به روز و هم یادی از شهیدایی بکنم که دارن رخ  عیان می کنن تا شاید امثال من با یک تلنگر به خودمون یکم خجالت بکشیم و در افکار و اعمالمان تغییر روش بدهیم.یاد خاطره ای از شهید بابایی افتادم که در زیر از زبان پرویز سعیدی برایتان نقل می کنم:

"یک روز که در کلاس هشتم درس می خواندیم،هنگام عبور از محله (چگینی)که از توابع شهرستان قزوین است،یکی از نوجوانان آنجا بی جهت به ما ناسزا گفت و این باعث شدتا با او گلاویز شویم. ما با عباس سه نفر بودیمو در برابرمان یک نفر. عباس پیش آمد و بر خلاف انتظار ما ،که توقع داشتیم او به یاریمان بیاید ،سعی کرد تا ما را از یکدیگر جدا کند و به در گیری پایان دهد.وقتی تلاش خود را بی نتیجه دید،ناگهان قیافه ای بسیار جدی گرفت و در جانبداری از طرف مقابل ،با ما در گیر شد.

من ودوستم که از حرکت عباس به خشم آمده بودیم،به درگیری خاتمه دادیم و به نشانه اعتراض،از او قهر کردیم.سپس بی آنکه به او اعتنا کنیم،راهمان را در پیش گرفتیم .اما او در طول راه به دنبالمان می دوید و فریاد میزد:

-مرا ببخشید ،آخر شما دو نفر بودید و این انصاف نبود که یک نفر را کتک بزنید."

می دانم که شهدا فقط برای مجالس یاد بود و اندکی شهرت طلبی و پز دادن به کار می آیند و در عمل محلی از اعراب ندارند!!! متاسفانه!ولی ای کاش کمی از سیره شهدا را که بر عهد ازلی خود با خدا ثابت قدم ماندن و آیه شریفه"الذین قالوا ربنا الله ،ثم استقاموا... "را به کمال وجه معنا نمودند را در وجوه مختلف زندگی وارد می نمودیم و اندکی با تقوا تر در مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی موضع گیری می کردیم ،که البته این روش که از سیره شهید بابایی ذکر شد خود می تواند راهی به سوی جذب حداکثری نیز باشدولی حیف و صد حیف که عده ای کاسه داغ تر از آش شده و دهان گشوده و چشم می بندند تا حتی ادعای ولایت پذیری خود را زیز سوال ببرند....کلام کوتاه کنم که حتی مولایم امام حسن مجتبی نیز در بر خورد با غریبه ای که دائما او را مورد طئن و شماتت قرار داد جز برخورد کریمانه نجست تا آنکه آن غافل جاهل رو به سو ی نورانیت الهی کریم اهل بیت نمود و ابراز پشیمانی کرد واسلام آورد.

آری شهیدان باز میگردند ،روزی علی هاشمی آمد،روزی برونسی و روزی  دیگر شاید انگشت اشاره افق را نشان دهد و آن مرد که رفته بود پرچم اسلام را در آنجا به اهتزاز درآورد بازگردد... ومن و تو هنوز مشغول بازی زندگی،که چقدر بازی را جدی گرفته ایم...

والسلام


تبارشناسی خواص و عبرتهای عاشورا...

شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:55 ب.ظ
طبقه بندی:تاریخ اسلام، 

ایجاد فضای خفقان، راهی برای مبارزه با ولایت
یكی از نكاتی كه ممكن است در واقعه عاشورا ذهن انسان مؤمن و آگاه و هوشیار را به خود جلب كند اینست كه چرا اصحاب و یارانی كه نسبت به مقام و شخصیت والای حضرت امام حسین (ع) وقوف كامل داشتند، در عرصه عمل وارد میدان حمایت از ایشان نشده و كنار كشیدند. برای رفع این نقطه ابهام باید كمی به گذشته و به ماجرای غدیرخم برگردیم.
 در این روز بنا به نقل قول راویان پیامبر(ص) هنگام اعلان ولایت علی(ع) تلاش نمودند كه از حاضران با جمله «لاتسمعونی» نسبت به درك امر ولایت علی(ع) اقرار بگیرند. آمده است پیامبر عظیم‌الشأن اسلام رو به چهار سمت خود كرده و به حاضران می‌گفتند كه «آیا می‌شنوید؟». ایشان این جمله را تا مادامی كه همه پاسخ دادند «شنیدیم» تكرار می‌كردند و پس از آن امر ولایت مولای متقیان را بر همه اعلام نمودند و از آنان بیعت گرفتند. اما همین افراد بلافاصله پس از رحلت پیامبر،‌ مسأله بیعت با امیرمؤمنان را فراموش كرده و در برابر حضرت امیر(ع) و حضرت فاطمه(س) كه برای یادآوری غدیر به درب منزلشان می‌رفتند، سكوت اختیار كرده و از حمایت این بزرگوران دست كشیدند.

دلیل آنها برای این بی‌تفاوتی چه بود؟
دلیلشان ترس از غاصبان ولایت بودكه با زور فضای خفقان وحشتناكی را در مدینه ایجاد كرده بودند. تداوم این جو رعب و وحشت در زمان حكومت بنی‌امیه به اوج خود رسید. به طوری كه حتی یاران امام حسین(ع) جرأت نقل احادیث و روایت از جانب ایشان را نداشته وتنها چند حدیث از قول این بزرگوار در آن فضای خفقان نقل شده است. جو اختناق آنچنان بر جامعه آن روز سایه افكنده بود كه بسیاری از صحابه، حاضر به بیان مخالفت خود با دستگاه اموی نبودند. این فضا به طور كامل دوران امامت امام حسن(ع) و سپس دوران امامت امام حسین(ع) را نیز در برمی‌گرفت. اما سؤال اساسی اینجاست كه چرا زمانی كه امام حسین(ع) پس از به سلطنت رسیدن یزید قیام خود را آغاز نمود، باز هم خواص و بزرگان جامعه اسلامی حضرت را حمایت نكردند؟ امام حسین(ع) در خطبه‌ای كه در روز عاشورا ایراد كردند، می‌فرمایند: «ملاء البطونكم من الحرام» شكم‌های شما (از دوران بنی‌امیه) از حرام پر شده است. امام(ع) بسیار زیبا در اینجا به این نكته اشاره می‌كند: كه اگر امروز شما مرا یاری نمی‌كنید از مال حرام كه اثر وضعی بر رفتار و گفتار انسان دارد، پر شده است؛ این امر دلیل عمده است.


هل من مبارز؟

شنبه 31 اردیبهشت 1390 04:52 ب.ظ
طبقه بندی:یادداشت، 

       هل من مبارز؟

               



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :